دانلود ترانه وطنم مازیار

توی تنهایی غربت
جایی که با سختی اینجا کردم عادت

با سکوت و گذشتم واسه اونچه با خودم بجا گذاشتم
وطن ای عزیز ترینم دل من تنگه برات
گریه من غریب یه جور آهنگ برات
بغض پنهون شده در من
بغضی که گلوم رو داره می فشاره
امشب از روزن چشمام
بارون اشکای من می خواد بباره
وطن ای عزیز ترینم
دل من تنگه برات
گریه من غریب
ی جور آهنگ برات
حق نبود که این روزا
تورو تنها بزارم
خودم هم اینجا باشم
دلمو جا بزارم

اما من هرجا باشم
ریشه ام وجود توست
دل من عاشق تو
بر لبم سرود توست

می دونی که من تنم تو جونمی
وقتی نبضم می زنه که خونمی
تو همون دلیل بودن منی
خنده می باشه تو درونمی
وطن ای عزیز ترینم دل من تنگه برات
گریه من غریب ی جور آهنگ برات

نگران تو و سر گذشت تو
عاشق بوی گلاب و خشت تو
لحظه لحظه لحظه ها رو می شمورم
تا بشم فدای سر نوشت تو
تا بشم فدای سر نوشت تو

نگران تو و سر گذشت تو
عاشق بوی گلاب و خشت تو
لحظه لحظه لحظه ها رو می شمورم
تا بشم فدای سر نوشت تو
تا بشم فدای سر نوشت تو

وطن ای عزیز ترینم
دل من تنگه برات
گریه من غریب ی
جور آهنگ برات
وطن ای عزیز ترینم
دل من تنگه برات
گریه من غریب
ی جور آهنگ برات

 

برای دانلود ترانه اینجا كلیك كنید.

مولوی - "من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو" ... صدا: احمد شاملو

 

 

 

 

 

 

 

  دانلود

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو

سخن رنج مگوجز سخن گنج مگو
ور از این بی خبری رنج مبر هیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

گفتم این روی فرشته ست عجب یا بشر است
گفت این غیر فرشته ست و بشر هیچ مگو

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد
گفت می باش چنین زیر و زبر هیچ مگو

ای نشسته تو در این خانۀ پر نقش و خیال
خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو

قيد منو ديگه بزن /محسن چاوشی

 
 
 
 
 
حقته بيقراري
شيون و گريه زاري
تو هموني که مي گفتي
هيچي دوستم نداري
فرقي اگه نداره بود و نبودن من
پس چرا غرق اشکي موقع رفتن من
قيد منو ديگه بزن
که دارم از اينجا ميرم
تنها مي دم دل به سفر
دست تورم نمي گيرم
فرقي اگه نمي کنه
گريه و زاري چي چيه
بر نمي گردم تا نگي اون که تو قلبته چيه
 

 

عشق دو حرفي

 
 
همیشه خسته از روزای برفی،
عشق پریشون شده ی دو حرفی
گفته بودم اگه دلت گرفتست
کنج دلم، جا واسه ی دلت هست
شاید دلت خواست و باهات نیومد
یا شایدم دلت باهات نیومد
هر چی که بود، بزار که گفته باشم
هر جا که هست، دلت منم باها شم
عشق گزشته از یاد، دشت پر از گلایل
گمشده ی دو حرفی، خسته ی روز برفی …

گفته باشم هنوزم، اگه دلت گرفتست
بیا که کنج قلبم، جا واسه ی دلت هست
حالا که تقویم من، زمستوناش زیاده
تو کوچه های سردش، همیشه برف و باده
باید بیای ببینم، بهار خموده هاتو
بیا بزار تمومه شه، روزای برفی با تو …

رنگ غمو به شعر شادم زده،
دشت پر از گلایل غم زده
دلم میخواد، خودت بیای ببینی
نبض من و قلب تو با هم زده

عشق گزشته از یاد، دشت پر از گلایل
گمشده ی دو حرفی، خسته ی روز برفی …

 

عروس من /محسن چاوشی

 
 
 

ببخش عروس قصه دلم جوونی کرده

با تو اگه یه لحظه  نامهربونی کرده

چه سرنوشت خوبی وقتی خود خدا هم

برای خوشبختیمون  پادرمیونی کرده

 عروس خوب قصه عروس آرزوهام

وقتی که خیلی تنهام قهر نکن با چشمام

 قهر نکن عشق من قهر تو آتیشمه

من نمیخوام بسوزم وقتی دلت پیشمه

 برای داشتن تو چه راه دوری رفتم

دلم میخواد بدونی آه چه جوری رفتم

ببخش عروس قصه دلم جوونی کرده

با تو اگه یه لحظه  نامهربونی کرده

چه سرنوشت خوبی وقتی خود خدا هم

برای خوشبختیمون  پادرمیونی کرده

 عروس خوب قصه عروس آرزوهام

وقتی که خیلی تنهام قهر نکن با چشمام

 قهر نکن عشق من قهر تو آتیشمه 

 من نمیخوام بسوزم وقتی دلت پیشمه

 برای داشتن تو چه راه دوری رفتم

دلم میخواد بدونی آه چه جوری رفتم

لیلی در پاییز / بنیامین

 
 
مثل گریه توی پاییز ، مثل پاییز توی کوچه
مثل کوچه زیر بارون ، مثل بارون روی شیشه
تو خود عشقی ، خود عشق ، تو خود عشقی ، خود عشق

مثل اسمت روی قلبم ، مثل هدیه توی دستم
مثل اون حالی که داشتم ، وقتی هدیه رو می بستم
تو خود عشقی ، خود عشق ، تو خود عشقی ، خود عشق

مثل ماه

مثل ماه ، وقتی گریه ش می گیره
مثل گل ، وقتی از دسته تو می ره
مثل من ، که نمی آیی و می میره
مثل تو ، تو خود عشقی ، خود عشق
مثله ماه ، مثله تو
مثله اشک ، مثله من
مثله عشق مثله آه
آه ، تو خود عشقی ، خود عشق

مثل لیلی توی پاییز ، مثل مجنون زیر بارون
مثل بارون وقتی آروم ، آروم آروم می شه عاشق
تو خود عشقی ، خود عشق ، تو خود عشقی ، خود عشق
 
 

گل سر / محسن چاووشی

گل سر

سرخاك مادر من هيچكسي گريه نكردش

 بابامم هيچي نمي گفت با همون نگاه سردش

 مادرم بايد بدوني بابايي بهونه كرده

 جاي تو تو خونه ي ما يكي رو نشونه كرده

 ياد تو شبا ميفتم واسه من قصه مي خونه

 ميدونه دوسش ندارم ولي باز پيشم مي مونه

 ولي من هنوز نذاشتم روي تخت تو بخوابه

 چرا اون تو خونهٌ ماست يه سوال بي جوابه

 گلهاي ياس تو باغچه غروبا بو نميگيرن

 همشون يه عهدي بستن سر خاك تو بميرن

 قاب عكس سرد و خالي آخرين هديه مادر

 گل سر يادگاري ولي با گلهاي پرپر

ماجراهاي «آقاي چوخ بخت يوخ»

 

گاهي بعضي حکايات است که انگار بايستي که آنها را از اول اولش گفت. يکي از آن همه، مثلا همين داستان «آقاي چوخ بخت يوخ» به روايت «طيفور بطائي» از انتشارات «انديشه» در شهر گوتنبرگ سوئد.
 
ماجراهاي «آقاي چوخ بخت يوخ» شرح گم‌شدگي، استحاله يافتن و بحران هويت خانواده‌اي است که از ايران اسلامي شده به پناهندگي به  اروپا مي‌آيند. روايتي گرچه به طنز، ولي سخت تلخ و گزنده که چه بسا به نوعي حديث نفس بعضي از ما و يا شايد کساني از دور و بري‌هاي ما هم مي‌تواند باشد.

 

  ماجراهاي «آقاي چوخ بخت يوخ» را در اينجا بشنويد!

سه شنبه ها/ محسن چاوشی

 
 
 


 عزیزم یادت میاد سه شنبه ها
پا به پای هم می رفتیم تا کجا
کوچه های خلوتو یادت میاد
اون همه صداقتو یادت میاد
عزیزم یادت میاد که گریه هات
چه جوری آتیش به جونم میزد
نمیشد بهت بگم دوست دارم
تا می خواستم زبونم بند می اومد
کوچه های خلوتو قدم زدن
توی حلق صدای قلب بی صدا
حالا روزا همشون سه شنبه اند
لعنت خدا به این سه شنبه ها
کوچه های خلوتو قدم زدن
توی حلق صدای قلب بی صدا
حالا روزا همشون سه شنبه اند
لعنت خدا به این سه شنبه ها

سنگ صبور /محسن چاوشی

 


رفیق من سنگ صبور غمهام

به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم

چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونمو دلزده از لیلیا

خیلی دلم گرفته از خیلیا

نمونده از جوونیام نشونی

پیر شدم پیر تو ای جوونی

تنهای بی سنگ صبور

خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست

موندی و راه چاره نیست

اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش

تنهای بی سنگ صبو

خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست

موندی و راه چاره نیست

اگر بیای همونجوری که بودی

کم میارن حسودا از حسودی

صدای سازم همه جا پر شده

هر کی شنیده از خودش بیخوده

اما خودم پر شدم از گلایه

هیچی ازم نمونده جز یه سایه

سایه ای که خالی از عشقو امید

همیشه محتاجه به نور خورشید

تنهای بی سنگ صبور

خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست

موندی و راه چاره نیست

اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد

تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش

تنهای بی سنگ صبور

خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست

موندی و راه چاره نیست

 

 

جمعه – با صدای فرهاد

 

توی قاب خیس این پنجره‌ها
عکسی از جمعه‌ی غم‌گین می‌بینم،
چه سیاه ئه به تن‌اش رخت عزا!
تو چشاش ابرای سنگین می‌بینم.

داره از ابر سیا خون می‌چکه!
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!

نفس‌ام در نمی‌آد، جمعه‌ها سر نمی‌آد!
کاش می‌بستم چشامو، این ازم بر نمی‌آد!

داره از ابر سیا خون می‌چکه!
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!

عمر جمعه به هزار سال می‌رسه،
جمعه‌ها غم دیگه بی‌داد می‌کنه،
آدم از دست خودش خسته می‌شه،
با لبای بسته فریاد می‌کنه:

داره از ابر سیا خون می‌چکه!
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!

جمعه وقت رفتن ئه, موسم دل‌کندن ئه،
خنجر از پشت می‌زنه, اون که هم‌راه من ئه!

داره از ابر سیا خون می‌چکه!
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!