گل سر

سرخاك مادر من هيچكسي گريه نكردش

 بابامم هيچي نمي گفت با همون نگاه سردش

 مادرم بايد بدوني بابايي بهونه كرده

 جاي تو تو خونه ي ما يكي رو نشونه كرده

 ياد تو شبا ميفتم واسه من قصه مي خونه

 ميدونه دوسش ندارم ولي باز پيشم مي مونه

 ولي من هنوز نذاشتم روي تخت تو بخوابه

 چرا اون تو خونهٌ ماست يه سوال بي جوابه

 گلهاي ياس تو باغچه غروبا بو نميگيرن

 همشون يه عهدي بستن سر خاك تو بميرن

 قاب عكس سرد و خالي آخرين هديه مادر

 گل سر يادگاري ولي با گلهاي پرپر