روسری سیاه من / هیلا صدیقی

ترس نشسته در دلم ، غم زده در نگاه من
سهم من از زنانگی ، روسری سیاه من !
......راز دلم نهان شده ، پشت سر حجاب من
غرق گناهم ، تو بیا ، باز بشو نقاب من
روسری سیاه من ! سهم من از ستاره ها !
دور زحل نشسته ای ، در گذر شراره ها
تیر نگاه هرزه ها ، حکم خلاصی که گرفت
نوبت حبس تو و من، زیر گره ها ، شل و سفت
روسری سیاه من ! بخواب روی شانه ام
خمیده پشت من ، بیا بدون پشتوانه ام
نقش سپید غصه ها ، زده به تار موی من
پود سیاه شو ، بیا ، بباف آبروی من
نجابت شرقی من ! قفل تنیده روی لب !
بر آفتاب صورتم نشسته سایه های شب
سهم من از زنانگی ! روسری سیاه من !
بپیچ دور گردنـــم ، ببند راه آه مــــن
ترس نشسته در دلم ، غم زده در نگاه من
باز بکوب بر سرم ، روسری سیاه من
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۶/۰۱ ساعت توسط " چای سبز "